زندگی ما

سلام یکی یکدونه مامان. سلام عشقوی من.

قربونت بره مامان که خیلی شیطون بلایی. آخه من کی می فهمم دختری یا پسر. آخه این چه شهریه که ما داریم که نمی تونه تشخیص بدن تو دختری یا پسر . مامانی الان دیگه 6 ماهت کامل شده و بازم دکتر قاطع نتونست بگه.

دیشب دوباره با بابا رضا رفتیم سونو واسه تشخیص جنسیت. وقتی نشسته بودیم که نوبتمون بشه بابا رضا گفت که دلشوره گرفتم. آره منو بابایی هر دوتامون نگران بودیم و استرس داشتیم که نکنه بازم دکتر نفهمه. وقتی رفتیم تو قلبم داشت می ایستاد, دکتر که سونوت می کرد من همش صلوات می فرستادم. بعد از چند بار نگاه کردن فقط گفت که احتمال پسر بودنش بیشتره. نمی دونی بابا رضا چقدر خوشحال شد.  آخه بابایی پسر بیشتر دوست داره. ولی من خیلی عصبی شدم آخه گفت احتمال داره. آخه پس دیگه کی؟

به همه زنگ زدیم و گفتیم که دکتر چی گفته. بقیه می گن که حتما پسری ولی من هنوز شک دارم و تا مطمئن نشم نمی تونم چیزی واست بخرم. چیکار کنم خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از دیروز عصبیم ولی دیگه بهت می گم پسر گل مامان و اسمتو صدا می زنم. بله شما گل پسر مامانی, شما رادان پسر مامانی. قربونت برم مامانم که الان داری تکون می خوری موش موشی من.

چه دختر چه پسر مامان و بابا عاشقانه دوست دارن. نفس مامان و بابایی خوب.

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

سلام دردونه مامان, نفس مامان. می دونم که خوبی عزیزم. چون پریروز رفتیم سونو و دکتر حسابی معاینت کرد و گفت که کاملا خوبی و هیچ مشکلی نداری و اندازه یک کبوتری. قربونت برم کبوتر من.

ولی خیلی شیطون بلایی چون هنوز نمی دونم دختری یا پسر, دکتر گفت هنوز زوده و احتمال اشتباه زیاده. آخه پس کی؟ الان 22 هفتته  و من هنوز نمی دونم دخملی دارم یا پسملیافسوس.

راستی نینی خاله فرناز 16 آذر به دنیا اومد یک دختر کوچولو خوشگل و ناز, آرام خانم خاله. همبازی شما. خداروشکر هر دوتاشون خوبه خوبن.

مامانی این روزا خیلی احساس تنهایی می کنم. همش دلم می گیره و خیلی وقتها دلم می خواد گریه کنم. هیچ جایی ندارم که برم حتی مامان و بابام هم نیستن که برم پیششون و حوصله هیچ کاریم ندارم. هیچ کسم نمی یاد پیشم. حتی از بی اهمیت ترین چیزا ناراحت می شم و دلم می شکنه.دل شکستهگریه

نمی دونم شاید به خاطر حاملگیه ولی خیلی حس بدیه, تنها چیزی که آرومم می کنه تکون خوردناته نقل مامان. کاش زودتر دنیا بیای تا بشی همه چیزو همه کس مامان. نمی دونی واسه به دنیا اومدنت لحظه شماری میکنم.

راستی یادت نره که مامان عاشقتهقلبماچ

نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

سلام یکدونه مامان, عشق من,‌جون منقلبقلب

قربون اون تکون خوردنات برم من. این چند روزی که تکون می خوری حسابی با هم حال کردیم. نمی دونی وقتی یک لگد کوچولو می زنی مامان چه عشقی می کنه و تو آسمونها پرواز می کنه ولی امان از وقتی که تکون نخوری. پریشب نمی دونم چی شده بودی اصلا تکون نمی خوردی هرچه منو بابا رضا باهات حرف می زدیم و خواهش می کردیم تکون نمی خوردی. آخر سر دیگه مامانو به گریه انداختی داشتم از نگرانی سکته می کردماسترسگریه. تا اینکه بعد از کلی ناز فقط یک لگد کوچولو زدی و باز دیگه خبری نشد.ناراحت

از حالا معلومه که خیلی لج بازی شیطون بلا. ولی همون یک تکون کافی بود تا مامانو خوشحال کنی و از نگرانی درش بیاری.چشمک

دیشب رفته بودیم خونه خاله فرناز و عمو امیر. خاله خیلی استرس داره آخه فردا قرار زایمان کنه و همبازیه خوشگلت به دنیا بیاد. البته اون از شما 5 ماه بزرگتره ولی قراره با هم دوستای خوبی بشین. کلی از اتاق آرام کوچولو و خاله فرناز عکسای خوشگل گرفتم. مامانی دعا کن خاله زایمان راحتی داشته باشه عزیزم.

می دونی که می پرستمت پس مواظبه خودت باش و حسابی واسه مامان تکون بخور.

دوست دارم دنیای منماچ

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

سلام عزیزم, سلام عشق مامان

نمی دونی الان چه احساسی دارم و چقدر خوشحالم. مامانی چند دقیقه پیش تکون خوردی و حست کردم. واسه اولین بار حست کردم نمی دونی الان تو آسمونهام.

وقتی تکون خوردی شکه شدم و اشکام همین جوری می یومد. واقعا نمی تونم توصیفش کنم.

عزیزکم, یکدونه مامان, شیرینی زندگیم عاشقانه دوست دارم و لحظه شماری می کنم واسه به دنیا اومدنت. الان 18 هفته داری و خوشحالم که می تونم حست کنم.

خدایا واسه این هدیه عزیز و بزرگ شکرت می کنم. خودت نگه دارش باش تا سالم به دنیا بیاد.

نوشته شده در یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

سلام دردونه مامان. خوبی عزیزکم؟

این هفته ای که گذشت واقعا خسته کننده و پر از استرس بود. خسته کننده چون مامان حسابی کار داشت و بد از مدتها کارای عقب افتادشو انجام داد و پر از استرس چون که من مامان بدی بودم و مواظب نبودم و توی پله های خونه خوردم زمین.گریه

دکتر که رفتم نتونستیم صدای قلبتو بشنویم ولی سنوگرافی که  کرد گفت خوبی و داری حسابی شیطنت می کنی و تکون می خوری. ولی مامان هنوز نگرانه. نگرانه که نکنه خدای نکرده سر یکدونش بلایی اومده باشه. آخه صدای قلبتو نشنیدم.ناراحت  من توی این مدت فقط یکبار صدای قلبتو شنیدم. نمی دونی چه حسی داری. واقعا عجیب و فوق العاده است. خداروشکر می کنم که می تونم مادر بشم و این حس قشنگو درک کنم. همه مامانا می دونن من چی میگم.

همه میگن که نگران نباشم ولی نمی شه. تازه زن عمو ثریا, خاله سمیرا و خاله محبوبه هم زنگ زدن و حالتو پرسیدن. می بینی مامانی هنوز نیومدی همه دوست دارنقلبماچ.

قربونت برم ملوسکم امروز 17 هفته شدی دیگه داری حسابی بزرگ می شی ولی من هنوز نمی دونم دختری یا پسر.متفکر آخه پس کی خودتونشون مامان میدی؟

راستی وروجک مامان زودتر تکون بخور تا مامان حست کنه.  دارم روز شماری می کنم واسه وقتی که اولین تکونتو حس کنم. زود باش تنبل مامان صبر و قرار نداره. زود باش.

عزیزکم خیلی خیلی دوست دارم. مواظب خودت باش عروسکمماچماچ

نوشته شده در شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

سلام خوشگل مامانو سلام نفس من. قربونت برم من که لحظه شماری می کنم تا هر چه زودتر ببینمت. الان همه مامانا می تونن احساس منو درک کنن که من چه حالی دارم.

کوچولو خوشگل من دیگه کم کم داری بزرگ میشی, عزیزکم دیروز سه ماهه شدی. نمی دونی چه حسی داری هر روزی که میگذره من یک روز به دیدنت نزدیک می شم. کاش می شد زمانو به جلو برد. ای کاش.افسوس

من هنوز توی دلم احساست نمی کنم و خیلی وقتها یادم میره که توی دلمی. امیدوارم لااقل این یک ماه دیگه زود بگذره تا تو تکون بخوری و تو شکم مامان لقد بزنی و من حست کنم ملوسکم.

و همین طور کاش زودتر بفهمم تو دختری یا پسر تا به اسم صدات کنم.

من مامان خیلی عجولیم مگه نه؟ خوب عاشقتم چیکار کنم.قلبقلب

مثل همیشه مواظب خودت باش نفسم و یادت نره که مامان و بابا عاشقتن.قلبماچ

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

سلام خوشگل مامان, خوبی قربونت برم؟

شنبه عصر رفتم دکتر تا تورو معاینه کنیم و مطمئن شیم که خوبی. دکتر برای اولین بار سونوگرافیم کرد و گفت که هشت هفتته و همه چیز خوبه. بله عزیزم شما الان هشت هفته و 4 روزته. لبخند

نمی دونم چرا وقتی دکتر می خواست سونوگرافیم کنه استرس داشتم استرسولی حس خیلی خیلی خوبی بود.

تازه تاریخ به دنیا اومدنتم بهم گفت, 7 اردیبهشت. البته احتمال عوض شدنش هم هست.

وای کاشکی زودتر این روزها بگذرن اصلا طاقت ندارم این همه صبر کنم تا تورو ببینم. ان شا ا... که این روزها به خوبی میگذرن و تو سالم به دنیا میای عزیزم.

یک چیزی یادت نره......... مامان از همین الان عاشقته.قلبماچ

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط مینا نظرات ()


Design By : Pichak