|
زندگی ما | ||
|
سلام پسرکه گل مامان,سلام عشق من. می دونی چی شده عزیزم؟؟؟؟؟؟ مامانم بالاخره به دنیا اومدی نفسم. آره پسرکم امروز یک ماه گذشته و مامان تازه امروز وقت کرده که بیاد و کلی حرف داره که بهت بگه. امروز یک ماه از بهترین روزه دنیا گذشته. یک ماه پیش توی چنین روزی یعنی 27 فروردین روز تولد مامان تو به دنیا اومدی عسلم. نمی دونی چه روزی بود, نمی دونی چقدر مامان و بابا خوشحال بودن ازاینکه تو داری میای پیشمون. آره پسری همه چیز اون روز قشنگ و رویایی بود و همه چیز رنگی تر. پسرکم ساعت 45/8 روز یکشنبه 27/1/91 در بیمارستان ارجمند کرمان به دنیا اومدی. 3 کیلو و 300 گرم وزنت و 50 سانتی متر قدت بود. از اون روز خیلی روز گذشته و خیلی اتفاقا افتاده. اولیش که تورو ختنه کردیم, چه روزه بدی بود. کلی جیغ زدی و گریه کردی و مامانم همرات گریه می کرد. نمی دونی که چقدر مامان غصه خورد و تا آخر شب هر وقت یادم می افتاد گریه می شدم . دومیش روز مادر بود, آره عسلم امسال روز مادر من واقعا مادر بودم و با تمام وجود مادر بودن و حس کردم. حالا می فهمم مادریعنی چی؟؟ حالا می فهمم که چقدر مامانم واسم زحمت کشیده تا به اینجا رسیدم و حالا من مادر یک فرشته کوچولو خوشگلم. یک پسر کاکل زری و خوردنی. و امروز پسر کوچولوی من تو یک ماهه شدی. تولد یک ماهگیت مبارک. یک ماهه که زندگی منو بابا رضا دگرگون شده. طنین صدات, عطر تنت, گرمای وجودت همه ی خونمونو پر کرده و همه چیز قشنگتر و رنگی تر شده. با تمام وجود دوست دارم. منو بابا عاشقانه می پرستیمت. سر یک فرصت خوب خاطره به دنیا اومدنتو واست می نویسم نفسم. عکسهای پسرکه من: اولین عکس رادان بعد از تولد
یک روزگی رادان
دو روزگی رادان
شبه شیشه
آقا رادان بعد از حمام
آقا رادان بیست و چند روزه
آقا رادان یک ماهه
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٢ ب.ظ ] [ مینا ]
سلام دردونه مامان, پسر گلم. امشب دیگه آخرین شبه نفسم. انتظار به پایان رسید مامانی. فردا باید بریم بیمارستان تا شما به دنیا بیای. نمی دونی چه حسی دارم. دارم از خوشحالی پرواز میکنم. فکر نکنم امشب خوابم ببره. خدا کنه این چند ساعتم زودتر بگذره. امشب آخرین شبیه که تو دلمی و فردا توی بغلم. می دونم دلم واسه خلوت دو نفره و تکونای خوشگلت تنگ می شه. ولی خوشحالم خیلی خیلی خوشحالم که فردا می بینمت و تو می شی همه کس من و بابایی. ان شاا... سالم به دنیا می یای و من و بابا روزی هزار بار قربونت می ریم. دیگه همه کارهامو کردم و همه چیز تموم شده. نمی دونم کی دیگه می تونم بیام و اولین عکساتو بذارم ولی بالاخره موفق شدم که از اتاقت عکس بگیرم. تا فردا که بیای تو بغل مامان مواظب خودت باش. مثل همیشه یادت نره که مامان و بابا عاشقتن. اینم عکسای اتاق رادان گل مامان.
[ شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٤ ب.ظ ] [ مینا ]
سلام پسر خوشگل مامان. دیگه چیزی نمونده عزیزکم. فقط 16 روز تا تاریخی که دکتر گفته مونده. پریشب مامان جون مریم و بابا جون مصیب از بندر اومدن و واست کالسکه و کریر و ساک و یک لباس خوشگل آوردن. قربونت برم من که همه به فکر توان. من و خاله مرجان و مامان جون مریمم دیروز ساکتو بستیم عشقم. آره نفسم دیگه تقریبا همه چیزو واسه اومدنت آماده کردم. فقط مونده وسایل خودم و ملحفه تختت. هرچی می رم که واست بخرم نیست, باید تا بعد از تعطیلات عید صبر کنیم. نمی دونی که مامان دیگه طاقت نداره این چند روزو صبر کنه. البته امشب یک جوریم. یک تکونایی می خوری که مامان دردش می گیره. همش به طرف پایین فشار می یاری, استرس گرفتم جیگرم. ملحفه تختتو که خریدم میامو عکس اتاقتو واست می ذارم. خودت می دونی که مامان و بابا عاشقتن عشق من. هزاران بار می بوسمت همه وجودم. [ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٧ ب.ظ ] [ مینا ]
سلام یکدونه مامان, نفس مامان. می دونی چی شده؟ فقط 19 روزه دیگه مونده تا بیای تو بغلم نفسم. آره شمارش معکوس شروع شده. امیدوارم که زودتر این چند روزم با خوبی سپری بشه تا تو به دنیا بیای چون که مامان دیگه طاقت نداره و می خواد هر چه زودتر پسر کوچولوشو بغل کنه, بو کنه و ببوسه. تو تمام وجود من میشی مامانی و قراره منو بابا رضا و تو خوشبخت ترین خانواده 3 نفره دنیا بشیم. نمی دونی که چقدر بابایی واسه اومدنت خوشحاله. راستی می دونستی روزه تولدت با روزه تولد مامان یکی میشه؟ آره نمکی من تو هم مثل مامان 27 فروردین به دنیا میای. از این بهتر دیگه می شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامانم این چند روزم حسابی مواظب خودت باش تا سالم بیای پیش ما. راستی اتاقت در حال تموم شدنه , هر وقت کامل شد عکسشو واست میذرام توی وبلاگت تا ببینی. هیچ وقت یادت نره که تو نفس مامان و بابایی [ سهشنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٥ ب.ظ ] [ مینا ]
سلام پسرکه مامان, نفس مامان سال نو مبارک عزیزکم. این اولین ساله که تو پیشمی البته تو دلمی, ایشا ا... تا یک ماهه دیگه میای تو بغلم قربونت برم عسلم. امیدوارم توی این سال جدید سالم به دنیا بیای و تا اخر عمرت سالم و خوب و خوشبخت و موفق باشی عشقم. هیچ وقت یادت نره که عاشقتم. [ سهشنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٧ ب.ظ ] [ مینا ]
سلام پسرکه من, سلام نفس مامان. خیلی وقته که واست چیزی ننوشتم. خداروشکر همه چیز خوبه خوبه و روبه راهه. شما الان 31 هفته و 2 روز داری عزیزم. پریشب چون تکون نخورده بودی رفتم دکتر و خداروشکر گفت که همه چیز خوبه و شما سالمی, فقط خیلی شیطون بلایی توی این چند وقته که نیومدم تخت و کمدت اومده, کلی وسیله و لباس های خوشگل واست خریدم, اتاقتو چیدم و هر روزم کلی باهات حرف زدم. اتاقت هنوز کامل نشده وقتی که کامل شد عکسشو می ذارم تا ببینی عشق من. تازه مامان می خواد واست کلی نقاشی های خوشگل بکشه. راستی عمو رسولم پریشب از تهران واست یک جفت کفش خیلی خوشگل آورده, دست عمو جون درد نکنه. قربونت بره مامان زودتر بیا که همه منتظره دیدنت هستن نفسم. منو بابا عاشق پسری هستیم و واسه اومدنت لحظه شماری می کنیم. دوست دارم جون و عمر مامان. [ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٧ ب.ظ ] [ مینا ]
سلام یکی یکدونه مامان. سلام عشقوی من. قربونت بره مامان که خیلی شیطون بلایی. آخه من کی می فهمم دختری یا پسر. آخه این چه شهریه که ما داریم که نمی تونه تشخیص بدن تو دختری یا پسر . مامانی الان دیگه 6 ماهت کامل شده و بازم دکتر قاطع نتونست بگه. دیشب دوباره با بابا رضا رفتیم سونو واسه تشخیص جنسیت. وقتی نشسته بودیم که نوبتمون بشه بابا رضا گفت که دلشوره گرفتم. آره منو بابایی هر دوتامون نگران بودیم و استرس داشتیم که نکنه بازم دکتر نفهمه. وقتی رفتیم تو قلبم داشت می ایستاد, دکتر که سونوت می کرد من همش صلوات می فرستادم. بعد از چند بار نگاه کردن فقط گفت که احتمال پسر بودنش بیشتره. نمی دونی بابا رضا چقدر خوشحال شد. آخه بابایی پسر بیشتر دوست داره. ولی من خیلی عصبی شدم آخه گفت احتمال داره. آخه پس دیگه کی؟ به همه زنگ زدیم و گفتیم که دکتر چی گفته. بقیه می گن که حتما پسری ولی من هنوز شک دارم و تا مطمئن نشم نمی تونم چیزی واست بخرم. چیکار کنم خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از دیروز عصبیم ولی دیگه بهت می گم پسر گل مامان و اسمتو صدا می زنم. بله شما گل پسر مامانی, شما رادان پسر مامانی. قربونت برم مامانم که الان داری تکون می خوری موش موشی من. چه دختر چه پسر مامان و بابا عاشقانه دوست دارن. نفس مامان و بابایی خوب. [ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤۳ ب.ظ ] [ مینا ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||