|
زندگی ما | ||
|
بعد از مدتها اومدم, من برگشتم. نمی دونم چرا هر چی بیشتر می گذره گرفتاریام بیشتر میشه. یک ماه خیلی خوب استراحت کردم و دوباره برگشتم سره کار, آخه کارمند خوب بودن دردسره دیگه. ولی توی این دو هفته هرچی استراحت کردم از جونم در اومد. عمل رضا, شب بیمارستان موندن, پذیرایی کردن از مهمونها, مواظب رضا بودن و تمام کارهای خونه رو تنهایی کردن و نخوابیدن درست و حسابی خیلی خستم کرده. ای بابا, از دست این گرفتاریهای زندگی. چند وقته که دلم می خواد برم پیش آراد و مامان مهلا ولی واقعا وقت نمی کنم. همه خانمهای خونه که سر کار می رن مثل من گرفتارن؟ خیلی چیزها می خواستم بنویسم ولی الان حرفم نمی یاد. ساعت 6.30 و من هنوز توی شرکتم. شیفت دارم. مسخره ترین کار دنیا. 2.30 بری خونه 4 برگردی. ای بابا خوابم می یاد خوب. کی حاضره؟
نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ساعت
٦:۱٦ ب.ظ توسط مینا نظرات ()
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||