زندگی ما
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بعد از مدتها اومدم, من برگشتم.

نمی دونم چرا هر چی بیشتر می گذره گرفتاریام بیشتر میشه. یک ماه خیلی خوب استراحت کردم و دوباره برگشتم سره کار, آخه کارمند خوب بودن دردسره دیگه. ولی توی این دو هفته هرچی استراحت کردم از جونم در اومد. عمل رضا, شب بیمارستان موندن, پذیرایی کردن از مهمونها, مواظب رضا بودن و تمام کارهای خونه رو تنهایی کردن و نخوابیدن درست و حسابی خیلی خستم کرده.خمیازه

ای بابا, از دست این گرفتاریهای زندگی.ابرو

چند وقته که دلم می خواد برم پیش آراد و مامان مهلا ولی واقعا وقت نمی کنم. همه خانمهای خونه که سر کار می رن مثل من گرفتارن؟متفکر خیلی جاها هست که می خوام برم و خیلی کارها هست که می خوام انجام بدم ولی نمی شه.

خیلی چیزها می خواستم بنویسم ولی الان حرفم نمی یاد. ساعت 6.30 و من هنوز توی شرکتم. شیفت دارم. مسخره ترین کار دنیا. 2.30 بری خونه 4 برگردی.

ای بابا خوابم می یاد خوب.آخ تازه غرمم میاد, کاش یکی اینجا بود تا بهش غر میزدم.

کی حاضره؟

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط مینا نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من دختری هستم با عشق به زندگی. عشق به همسرم, عشق به کارم و عشق به خدا. و به امید روزی که بتوانم عشق را بنگارم با تصویر یا با کلمات.
صفحات دیگر
امکانات وب

ایران رمان