|
زندگی ما | ||
|
سلام دردونه مامان, نفس مامان. می دونم که خوبی عزیزم. چون پریروز رفتیم سونو و دکتر حسابی معاینت کرد و گفت که کاملا خوبی و هیچ مشکلی نداری و اندازه یک کبوتری. قربونت برم کبوتر من. ولی خیلی شیطون بلایی چون هنوز نمی دونم دختری یا پسر, دکتر گفت هنوز زوده و احتمال اشتباه زیاده. آخه پس کی؟ الان 22 هفتته و من هنوز نمی دونم دخملی دارم یا پسملی راستی نینی خاله فرناز 16 آذر به دنیا اومد یک دختر کوچولو خوشگل و ناز, آرام خانم خاله. همبازی شما. خداروشکر هر دوتاشون خوبه خوبن. مامانی این روزا خیلی احساس تنهایی می کنم. همش دلم می گیره و خیلی وقتها دلم می خواد گریه کنم. هیچ جایی ندارم که برم حتی مامان و بابام هم نیستن که برم پیششون و حوصله هیچ کاریم ندارم. هیچ کسم نمی یاد پیشم. حتی از بی اهمیت ترین چیزا ناراحت می شم و دلم می شکنه. نمی دونم شاید به خاطر حاملگیه ولی خیلی حس بدیه, تنها چیزی که آرومم می کنه تکون خوردناته نقل مامان. کاش زودتر دنیا بیای تا بشی همه چیزو همه کس مامان. نمی دونی واسه به دنیا اومدنت لحظه شماری میکنم. راستی یادت نره که مامان عاشقته نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت
۱٢:٥٦ ب.ظ توسط مینا نظرات ()
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||