زندگی ما
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام دردونه مامان. خوبی عزیزکم؟

این هفته ای که گذشت واقعا خسته کننده و پر از استرس بود. خسته کننده چون مامان حسابی کار داشت و بد از مدتها کارای عقب افتادشو انجام داد و پر از استرس چون که من مامان بدی بودم و مواظب نبودم و توی پله های خونه خوردم زمین.گریه

دکتر که رفتم نتونستیم صدای قلبتو بشنویم ولی سنوگرافی که  کرد گفت خوبی و داری حسابی شیطنت می کنی و تکون می خوری. ولی مامان هنوز نگرانه. نگرانه که نکنه خدای نکرده سر یکدونش بلایی اومده باشه. آخه صدای قلبتو نشنیدم.ناراحت  من توی این مدت فقط یکبار صدای قلبتو شنیدم. نمی دونی چه حسی داری. واقعا عجیب و فوق العاده است. خداروشکر می کنم که می تونم مادر بشم و این حس قشنگو درک کنم. همه مامانا می دونن من چی میگم.

همه میگن که نگران نباشم ولی نمی شه. تازه زن عمو ثریا, خاله سمیرا و خاله محبوبه هم زنگ زدن و حالتو پرسیدن. می بینی مامانی هنوز نیومدی همه دوست دارنقلبماچ.

قربونت برم ملوسکم امروز 17 هفته شدی دیگه داری حسابی بزرگ می شی ولی من هنوز نمی دونم دختری یا پسر.متفکر آخه پس کی خودتونشون مامان میدی؟

راستی وروجک مامان زودتر تکون بخور تا مامان حست کنه.  دارم روز شماری می کنم واسه وقتی که اولین تکونتو حس کنم. زود باش تنبل مامان صبر و قرار نداره. زود باش.

عزیزکم خیلی خیلی دوست دارم. مواظب خودت باش عروسکمماچماچ

[ شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من دختری هستم با عشق به زندگی. عشق به همسرم, عشق به کارم و عشق به خدا. و به امید روزی که بتوانم عشق را بنگارم با تصویر یا با کلمات.
صفحات دیگر
امکانات وب

ایران رمان